![]() |
![]() |
|
| سفری از تو تا انتهای عطر غریبِ بودن من |
|
اولین رباعی من:
بازشب وپنجره وماه وتب و زاری ام بازنبرد دل وعشق تو گرفتاری ام بازهمان مرثیه ماه وپلنگ غمین بازشدم صید همان قصه تکراری ام (بازنویسی: فروردین ۱۳۸۶)
"معجزه گر"
درتمنای تو ازآن من ِخارا مُردم وسراسرغزل آلوده شدم،شعر شدم،عشوه شدم! با توام معجزه گر! حاصل تازه ترین معجزه ات را بنگر : رویش مشتعل دشتها شعروغزل ازدل منجمد وبایرِ سنگی مرمر! حال راضی شدی ایشیفتۀ وسوسه گر؟ (بازنویسی: اسفند۱۳۸۶)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 22:44 توسط سارا.ریاحی |
|
|
هوالمعشوق "از پروانه تا ققنوس" شرارۀ سپید! از تو من هزارها هزار شعلۀ سپید و سرخ و سرکشم! تا سیاهی زغال هم بسوزی ام شکنجه گر بهشت من!، باز تشنه تر ز پیش بیقرار لحظۀ فزونی گدازشم! هرزمان عطش پرست و تنگ حلقه می زنم به دور شعله های مرگسوز پیکرت سوز هر گدازۀ ترا شوروبی شکیب و تندوبا ولع به کام می کشم دود می شوم! دود میشوم! ارتفاع بودنم بلند میشود تنوره می کشم به انتهای آسمان
غرق درشراب شعله های تو بیکرانه میشوم! بیکرانه میشوم! ترین بیکرانه ها! ساراریاحی.پاییز۸۶ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 4:57 توسط سارا.ریاحی |
|
|
هوالمعشوق ادیسه عشق بازم دهه محرم و بازم همون داستانیکه هزار تیکش هم کنی بازهم ازذره ذرش هجوم بیلیونی ایلیاد و ادیسه به انتهایی ترین کرانه های آسمون شعله میکشه! کیه که کلامی ازحماسه عاشورا رو بخونه و متوجه نشه درقیاس با اون، ادیسه هومر با همه شکوه وزرق و برقش،تصویر محو و نمود علیلی از حماسه هم حتی نمیتونه باشه! تنها داستانیکه میلیاردها سال نوری هم که ازش بگذری ،زیروزبر دنیا رو بوی نای کهنگی میگیره ولی اون هنوز مثل یه دشت گل سرخ بارون خورده،تازه و معطروشفافه! حادثه ای که ریزو درشت ذرات عالم همگی، هر لحظه دارن فریاد میکشن:" هرگز مقیاسی ساخته نخواهد شد درحد وحدود وشایسته اندازه گرفتن کرانه های عظمت این تنها واقعه:واقعه عاشورا." عاشورا: تجلی تمام عیار عشق به مفهوم عمیق و وسیع کلمه نه،که خود عشق!:عشق با همه زیباییهاش،عشق با همه لذتهای دردناکش،عشق با همه یگانه سازیهاش،عشق با همه تنهایی هاش،عشق با اون ایثارعشق، وافتخاروشکوه مثال نزدنیش که هیچ فضیلت اخلاقی دیگه حتی به گرد پاش هم نمی رسه و نخواهد رسید! ،وعشق،این کلمه خونرنگ، گرچه درین واقعه هزاران فرسنگ فراتر از رنگ نمود پیدا کرد:بیرنگ! ولی اگر بخوام به زبون کوتاه بشری ازش حرف بزنم، اونجا حماسه سازانی بودن که عشق رو نه تنها با رنگ اساطیریش- سرخ- به پرده کشوندن،بلکه خلاقانه بهش رنگ برتر سفید رو دادن،و برتر از اون روهم: رنگ امپراطور رنگها، آبی! عشقی که درین واقعه، پرده حقیر تاریخ ما انسان نمایان رو(که پرده درخشان این کره آبی رنگو بعضا حتی با افتخار!! به ظلمت لجن کشوندیم!) باعظمت سخاوتی مثال نزدنی به شکوه حماسه کشوند، با همه سرخیها وسپیدیهاش،آبی بود،فیروزه ای ترین آبی عشق،تنها عشقی که خالص همرنگ آسمون بود.مگه رنگ تنها حادثه ای که از آسمون باشکوهتره میتونه رنگی کمتر از رنگ آسمون باشه؟ وباز،با همه آبی بودنش،چه بیرنگ بود این واقعه!،که رنگ هم مثل همه خصوصیتهای مادی ما یه محدودیته ،و...خدای من!!!!... کی میتونه حتی برای ثانیه ای به بیحد بودن این واقعه شک کنه؟ هرگز درک نکردم - ونخواهم کرد!- چرا مرسومه در برابرزیبایی اینهمه شکوه خالص ،گریه کنیم وزار بزنیم و گل به سر بریزیمو صورت به ناخن بخراشیم!!! وقتی مردی اونقد عظیمه که از مرگش یه واقعه ماورایی که نه،فرا ماورایی میسازه،وقتی عروجش اونقد عظیمه که حتی واژه پرطمطراق شهید یه قفس تنگ و تاریکه برای نسبت دادن به وجود بیحصر اون، چرا رفتنش باید یه تراژدی محسوب بشه؟ اشکی هم اگه رفتنش به دیده ای مینشونه روا نیست جز اشک شوق باشه که همه ما عاشقانه این حسرت به دلمون هست که پروازی از اون جنس داشته باشیم که او باهاش پر کشید! چرا بجای اونکه سرمست غرور، افتخار کنیم به وجود واقعه ای چنین عظیم در تاریخ دینمون،واقعه ای که شاه-الماس ِ تاج تاریخ هستی هست،آنچنان براش زار میزنیم که رقت انگیز به نظر برسه؟ عزیزم!حسین! برتر ازشکوه زیستی، و برتر ازعظمت،پرده نمایش زیستنت رو به عرصه بینهایت ماوراها کشوندی و عروج فرانوری تو گواهی صادق و انکار ناپذیر بود بر ماهیت فرانوری وجود،تبار و ریشه تو. هنوزم مثل یه پنجه تیزوزبروخشک ودیوآسا به دلم چنگ انداخته و له میکنه قلبمو حقارت انسانهایی که بودن- وگرچه دردناکه حتی اعتراف بهش! اما همچنان وپابرجا،هستن- وبودنشون چه پر مدعا بود،ولی عاجز بودن از دیدن حتی جلوه ای ازنورخیره کننده اون زیبایی بی مرزتو! وتوواون هفتادو دو شاه- یاقوتِ سرخ با همه قشنگیهای بی نظیرتون تنها موندین و خونین پرکشیدین. اما اشکی اگر میریزم برای بیکسی پرکشیدن شما نیست، شما که زیبا بودین،زیبا موندین و زیبا رفتین،شکوه زیبایی شما یکی از ثروتهای زندگی منه. اشکی اگه میریزم برای این نوع ِ مثلا بشره که چرا با اینهمه استعدادهای بیکرانی که داره که میتونه دنیا روبه شورعشق و به سمت بینهایت، هرلحظه دگرگون ودگرگونتر کنه،چرا،واقعا چرا اغلب بین زیبایی و زشتی،بین پاکی و پلیدی،بین شکوه و ذلت، ابلهانه و حقیرانه - ودردناکتر اینکه گاهی آگاهانه!- تاریکی رو انتخاب میکنه وبدبختانه تر اونکه چه شادمانه توی تعفن و نجاست لجن تاریکی دست و پا میزنه واز سر شوق وعیش،قهقهه زنان میرقصه!!!! این دردیه که جا داره عالمی خون هق هق کنه براش! دردی که ریشه ای ترین عمق دردای دل هر صاحب عقلی بوده وهست. نازنین بیهمتا! حسین! شکوه بیکرانۀ پرواز تو رو به خودم و هستی با صدایی رسا: تبریک!،واین تاریکی و نجاست دلمه بسته به تاروپود جامعه به اصطلاح بشری ما رو به همه هستی،هرروز و هر روزو بازم هر روزبا صدایی بلند و بلندتر: تسلیت میگم! سارا.ریاحی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 2:38 توسط سارا.ریاحی |
|
|
"هوالمعشوق"
تا به کجا...؟ آی همه راز پریشانی ام! نقشگر آن تب بارانی ام!
زخم و جنون٬ عین تبم٬ای حریق! باز نخوانی دل طوفانی ام؟!
سوزغمت روزوشبم را ربود سارق من باز نمی دانی ام؟!
سرخترین وسوسه ام!هرنفس داغتر از پیش بسوزانی ام!
این دل من قاصدکی بی رمق زنده به این بی سروسامانی ام
هان تو بگو تا به کجا می بریش تندترین وحشی طوفانی ام؟!
سارا.ریاحی(روزنامه خبرجنوب٬نگاه پنجشنبه۱۳۸۶)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:8 توسط سارا.ریاحی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 8:19 توسط سارا.ریاحی |
|
|
"واژه هاي بي تاب" سرانگشت قلم تشنه و داغ، مي رقصد بر اندام لغزان كاغذ درين تقلاي عاشقانه واژه هاي بي تاب يكي يكي متولد ميشوند،ودرحضورنورتو : محو ! چه سخاوتمندانه مي تابي از وراي خساست رنگ مشكي جوهر و پوست عريان كاغذ بي مقدار حريري مي شود بر تجلي اندام اهورايي ات! نگاه كن كه نگاه مهتابي ات مي تراود از سماع مدهوش واژه ها، وقلم،در پيچ و خم هر حرف، بي تابي سوزانش را زار ميزند! شمعيست كه بي پايان مي سوزد، وهركلام قطره اشك گرم اوست كه بر تن سرد كاغذ روح ترا مي دمد! اتشي بر جانم زده اي كه رطو بت هيچ مركبي فرونخواهدش نشاند!، وقلمم بيقراروناگزير، نامت را تا ابد،در ديباي رنگارنگ لغات خواهد نگاشت! "هوالمعشوق"
سارا.ریاحی(روزنامه خبرجنوب،تابستان86) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 8:6 توسط سارا.ریاحی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
محتوی این بلاگ ادبی هست .تازه روی خط شروع نوشتن هستم و درین مورد کاملا بی تجربه؛ هدفم از این بلاگ، استفاده ازنقدو نظر دوستان عزیزنویسندست برای اصلاح ایرادهای کارم وارتقای سطح نوشتنم.
دوستای عزیزم،نظر شما در مورد کارام محبت شما رو میرسونه،کمکم میکنه کیفیت کارموبالا ببرم، و واقعاخوشحالم میکنه؛واصلامهم نیست نظرتون مثبت باشه یا منفی،مهم اینه که نظرتون کاملا صادقانه (ودوستانه)باشه. |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
روح الله کرهانی محسن رضوی کیوان براهنگ فاطمه قائدی نصیررضایی نژاد ایرج زبردست صالح علا پروانه کوچک راضیه موسوی تازه های ادبی |
|
RSS
|